تبليغاتX
نم نم بارون
دوباره آمدی (1) چهارشنبه 1386/09/21 16:12

دوستان خوبم سلااااااااااااااااام.

اگه دوست دارین این مطلب رو بیشتر حس کنین وکاملا با اون همراه بشین...

یه بار دیگه دو تا مطلب قبلی رو به ترتیب بخونین...

وبعد بیاین سراغ این یکی:

 

صدایی میشنوم...

 

درآن سکوت مرگبار...

 

همانند موجی ...

 

که از برخورد یک تکه سنگ...

 

بردل تاریک مردابی خاموش....

 

 ایجاد میشود...

 

 

 

صدایی می شنوم...

 

چون صدای ضرباتی...

 

که تیشه آه سوزناک قلبم...

 

بر ریشه دیوار خشکیده و بی روح....

 

 می نواخت...

 

آرام...آرام...

 

 

 

صدایی می شنوم...

 

واین صدا بلند تر و بلند تر می شود...

 

گویی آه کسی دارد...

 

 دل سنگ دیوار ها را می خراشد...

 

تاشکافی و روزنی در آن بگشاید...

 

 

 

صدایی میشنوم...

 

وصدا نزدیکتر ...

 

و نزدیکتر می شود...

 

ولرزه بر اندام بلند دیوارهای بیرحم...

 

و بر دل بیقرار من می اندازد...

 

 

 

از پس واز پیش صدا می آید...

 

از بالا و از پایین صدا می آید...

 

از چپ  واز راست صدا می آید...

 

و همه جا به لرزه در آمده است...

 

 

ادامه دارد.

این نوشته منه...رضارضا رضا  | لینک ثابت |